کاتالوگ محصولات

ابزار و امکانات

افراد آنلاین

هم اکنون 0 users و 4 guests آنلاین هستند.

آمار سايت

اشعار فریدون مشیری

6 replies [آخرین ارسال]
Rasoulgb
عکس های Rasoulgb
User offline. Last seen 1 day 17 hours ago. Offline
عضویت: 12/02/1388

سلام به همه ی دوستان

از امروز اگه خدا بخواد قراره به طور جدی و روزانه این بخش رو به روز کنیم

من هم دیدم یه شاعر به این خوبی و خوش ذوقی با این شعر های قشنگ جاش توی کلاب ما خالی هست

فکر کنم اگه ما بیام بر اساس شاعر ها موضوع هامون رو ایجاد کنیم خیلی بهتر و منظم تر باشه

یا مثلا می تونیم بر اساس سبک شعری اونها کار کنیم

در ضمن می تونیم به تفسیر اون شعر ها و نظر دیگر بزرگان ادبیات در مورد آنها بپردازیم

Rasoulgb
عکس های Rasoulgb
User offline. Last seen 1 day 17 hours ago. Offline
عضویت: 12/02/1388

از دیار آشتی

غریق 

-------------

دست غريقی به دست توست ، كه دريا

در پي آن طعمه ، در تلاش و
تكاپوست .

دست غريقی به دست توست ، كه هر
موج

می زندش مشت ،

می كَندَش موي ،

می دَرَدش پوست  !

هر چه توان در تو بوده ، برده به
غارت ،

هر چه رمق در تو بوده ، رفته به
تاراج .

می كُشدت درد ،

می كِشدت آب ،

بر سر و روی تو تازيانه امواج !

 

زور تو ناچيز و زور موج زياد است

راه تو بسته ست و دست و پای تو
خسته ست .

دست تو از دست او جدا شدنی نيست

رشته ای از جان او به جان تو
بسته ست  !

 

طرفه نبردی است ، نابرابر ،
خونبار ،

حمله موجت ميان ورطه كشانده ست .

گاه ، يقين می كنی ، كه اينك ،
تا مرگ ،

فاصله ای جز يكی دو لحظه نمانده
ست  !

 

 

دير زمانی است ، اين غريق ،
دريغا

سخت فسرده ست و دل به مرگ سپرده
ست

در تو ، شگفتا  !  هنوز ، در دل گرداب

ذره ای از گرمی اميد ، نمرده است!

Rasoulgb
عکس های Rasoulgb
User offline. Last seen 1 day 17 hours ago. Offline
عضویت: 12/02/1388

از ديار آشتی
دستهامان نرسيده ست به هم ...
 
 --------
از دل و ديده ، گرامی تر هم
                           
آيا هست ؟
- دست ،
      آری ، ز دل و ديده گرامی تر :
                                       
دست  !
زين همه گوهر پيدا و نهان در تن
و جان ،
بی گمان دست گرانقدرتر است .
 
هر چه حاصل كنی از دنيا ،
                           دستاورد است !
هر چه اسباب جهان باشد ، در روی
زمين ،
دست دارد همه را زير نگين !
سلطنت را كه شنيده ست چنين ؟!
 
شرف دست همين بس كه نوشتن با
اوست !
خوشترين مايه دلبستگي من با اوست
.
 
در فروبسته ترين دشواری ،
در گرانبارترين نوميدی ،
بارها بر سرخود ، بانگ زدم :
- هيچت ار نيست مخور خون جگر ،
                                      دست كه
هست  !
 
بيستون را ياد آر ،
دست هايت را بسپار به كار ،
كوه را چون پَر كاه از سر راهت
بردار  !
 
وه چه نيروی شگفت انگيزي است ،
دست هايی كه به هم پيوسته
است  !
به يقين ، هر كه به هر جای ، در
آيد از پاي
دست هايش بسته است  !
 
دست در دست كسی ،
                       يعنی : پيوند دو جان !
دست در دست كسی
                        يعنی : پيمان دو عشق !
دست در دست كسی داری اگر ،
                                    دانی ، دست ،
چه سخن ها كه بيان می كند از
دوست به دوست ؛
 
لحظه ای چند كه از دست طبيب ،
گرمی مهر به پيشانی بيمار رسد ؛
نوشداروی شفا بخش تر از داروی
اوست  !
 
چون به رقص آيی و سرمست برافشاني
دست ،
پرچم شادی و شوق است كه افراشته
ای !
لشكر غم خورد از پرچم دست  تو شكست ! 
دست ، گنجينه مهر و هنر است :
خواه بر پرده ساز ،
خواه در گردن دوست ،
خواه بر چهره نقش ،
خواه بر دنده چرخ ،
خواه بر دسته داس ،
 
خواه در ياري نابينايی ،
خواه در ساختن فردايی !
آنچه آتش به دلم مي زند ، اينك ،
هر دم
سرنوشت بشرست ،
داده با تلخی غم های دگر دست به
هم  !
 
بار اين درد و دريغ است كه ما
تيرهامان به هدف نيك رسيده است ،
ولی
دست هامان ، نرسيده است به هم !

Rasoulgb
عکس های Rasoulgb
User offline. Last seen 1 day 17 hours ago. Offline
عضویت: 12/02/1388

فقیر  :
اي بينوا ، كه فقر تو ، تنها گناه توست !
در گوشه اي بمير! كه اين راه ، راه توست
اين گونه گداخته ، جز داغ ننگ نيست
وين رخت پاره ، دشمن حال تباه توست
در كوچه هاي يخ زده ، بيمار و دربدر
جان مي دهي و مرگ تو تنها پناه توست
باور مكن كه در دل شان مي كند اثر
اين قصه هاي تلخ كه در اشك و آه توست
اينجا لباس فاخر و پول كلان بيار
تا بنگري كه چشم همه عذرخواه توست
در حيرتم كه از چه نگيرد درين بنا
اين شعله هاي خشم كه در هر نگاه توست !

Rasoulgb
عکس های Rasoulgb
User offline. Last seen 1 day 17 hours ago. Offline
عضویت: 12/02/1388

این هم زندگی نامه فریدون مشیری که قولش رو داده بودم.فریدون مشیری

 

 

 

 

 

 

 

فریدون مشیری (۱۳۷۹ - ۱۳۰۵)

 

 

 

 


                                                                                            

فريدون مشيری در سی‌ام شهريور ۱۳۰۵ در تهران به دنيا آمد. جد پدری‌اش بواسطه ماموريت اداری به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادر شاه بود. پدرش ابراهيم مشيري افشار فرزند محمود در سال ۱۲۷۵ شمسي در همدان متولد شد و در ايام جواني به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گرديد. او نيز از علاقه‌مندان به شعر بود و در خانوده او هميشه زمزمه اشعار حافظ و سعدي و فردوسي به گوش مي‌رسيد. مشيري سالهاي اول و دوم تحصيلات ابتدايي را در تهران بود و سپس به علت ماموريت اداري پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبيرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبيرستان اديب رفت.

به گفته خودش: ” در سال ۱۳۲۰ كه ايران دچار آشفتگي‌هايي بود و نيروهاي متفقين از شمال و جنوب به كشور حمله كرده و در ايران بودند ما دوباره به تهران آمديم و من به ادامه تحصيل مشغول شدم. دبيرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اينكه در همه دوران كودكي‌ام به دليل اينكه شاهد وضع پدرم بودم و از استخدام در ادارات و زندگي كارمندي پرهيز داشتم ولي مشكلات خانوادگي و بيماري مادرم و مسائل ديگر سبب شد كه من در سن ۱۸ سالگي در وزارت پست و تلگراف مشغول به كار شوم و اين كار ۳۳ سال ادامه يافت. در همين زمينه شعري هم دارم با عنوان عمر ويران “ . مادرش اعظم السلطنه ملقب به خورشيد به شعر و ادبيات علاقه‌مند بوده و گاهي شعر می گفته، و پدر مادرش، ميرزا جواد خان مؤتمن‌الممالك نیز شعر مي‌گفته و نجم تخلص مي‌كرده و ديوان شعری دارد كه چاپ نشده است.

مشيري همزمان با تحصيل در سال آخر دبيرستان، در اداره پست و تلگراف مشغول به كار شد، و در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگي درگذشت كه اثري عميق در او بر جا گذاشت. سپس در آموزشگاه فني وزارت پست مشغول تحصيل گرديد. روزها به كار می‌پرداخت و شبها به تحصيل ادامه می‌داد. از همان زمان به مطبوعات روي آورد و در روزنامه‌ها و مجلات كارهايي از قبيل خبرنگاري و نويسندگي را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبيات فارسي دانشگاه تهران به تحصيل ادامه داد. اما كار اداري از يك سو و كارهاي مطبوعاتي از سوي ديگر، در ادامه تحصيلش مشكلاتي ايجاد مي‌كرد .

مشيري اما كار در مطبوعات را رها نكرد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفكر بود. اين صفحات كه بعدها به نام هفت تار چنگ ناميده شد، به تمام زمينه‌هاي ادبي و فرهنگي از جمله نقد كتاب، فيلم، تئاتر، نقاشي و شعر مي‌پرداخت. بسياري از شاعران مشهور معاصر، اولين بار با چاپ شعرهايشان در اين صفحات معرفي شدند. مشيري در سال‌هاي پس از آن نيز تنظيم صفحه شعر و ادبي مجله سپيد و سياه و زن روز را بر عهده داشت .

فريدون مشيري در سال ۱۳۳۳ ازدواج كرد. همسر او اقبال اخوان دانشجوي رشته نقاشي دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. او هم پس از ازدواج، تحصيل را ادامه نداد و به كار مشغول شد. فرزندان فريدون مشيري، بهار ( متولد ۱۳۳۴) و بابك (متولد ۱۳۳۸) هر دو در رشته معماري در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و دانشكده معماري دانشگاه ملي ايران تحصيل كرده‌اند.

مشيري سرودن شعر را از نوجواني و تقريباً از پانزده سالگي شروع كرد. سروده‌هاي نوجواني او تحت تاثير شاهنامه‌خواني‌هاي پدرش شکل گرفته كه از آن جمله، اين شعر مربوط به پانزده سالگي اوست :
چرا كشور ما شده زيردست
چرا رشته ملك از هم گسست
چرا هر كه آيد ز بيگانگان
پي قتل ايران ببندد ميان
چرا جان ايرانيان شد عزيز
چرا بر ندارد كسي تيغ تيز
برانيد دشمن ز ايران زمين
كه دنيا بود حلقه، ايران نگين
چو از خاتمي اين نگين كم شود
همه ديده‌ها پر ز شبنم شود

انگيزه سرودن اين شعر واقعه شهريور ۱۳۲۰ بوده است. اولين مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگي با مقدمه محمدحسين شهريار و علي دشتي به چاپ رسيد (نوروز سال ۱۳۳۴). خود او در باره این مجموعه مي‌گويد: ” چهارپاره‌هايي بود كه گاهي سه مصرع مساوي با يك قطعه كوتاه داشت، و هم وزن داشت، هم قافيه و هم معنا. آن زمان چندين نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج (سايه)، سياوش كسرايي، اخوان ثالث و محمد زهري بودند كه به همين سبك شعر مي‌گفتند و همه از شاعران نامدار شدند، زيرا به شعر گذشته ما بي‌اعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قديم احاطه كامل داشتيم، يعني آثار سعدي، حافظ، رودكي، فردوسي و ... را خوانده بوديم، در مورد آنها بحث مي‌كرديم و بر آن تكيه مي‌كرديم. “

مشيری توجه خاصی به موسيقي ايراني داشت و در پي‌ همين دلبستگي طی سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضويت در شوراي موسيقي و شعر راديو را پذيرفت، و در كنار هوشنگ ابتهاج، سيمين بهبهاني و عماد خراساني سهمي بسزا در پيوند دادن شعر با موسيقي، و غني ساختن برنامه گلهاي تازه راديو ايران در آن سالها داشت. ” علاقه‌ به موسيقي در مشيري به گونه‌اي بوده است كه هر بار سازي نواخته مي‌شده مايه آن را مي‌گفته، مايه‌شناسي‌اش را مي‌دانسته، بلكه مي‌گفته از چه رديفي است و چه گوشه‌اي، و آن گوشه را بسط مي‌داده و بارها شنيده شده كه تشخيص او در مورد برجسته‌ترين قطعات موسيقي ايران كاملاً درست و همراه با دقت تخصصي ويژه‌ای همراه بوده است. اين آشنايي از سالهاي خيلي دور از طريق خانواده مادري با موسيقي وتئاتر ايران مربوط بوده است. فضل‌الله بايگان دايي ايشان در تئاتر بازي مي‌كرد و منزل او در خيابان لاله‌زار (كوچه‌اي كه تماشاخانه تهران يا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و درآن سالهايي كه از مشهد به تهران مي‌آمدند هر شب موسيقي گوش مي‌كردند . مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نيز با فضل‌الله بايگان دوست بودند و شبها به نواختن سه‌تار يا ويولون مي‌پرداختند، و مشيري كه در آن زمان ۱۴-۱۵ سال داشت مشتاقانه به شنيدن اين موسيقي دل مي‌داد.“

فريدون مشيری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و امريکا سفر کرد، و مراسم شعرخوانی او در شهرهای کلن، ليمبورگ و فرانکفورت و همچنين در ۲۴ ايالت امريکا از جمله در دانشگاه‌های برکلی و نيوجرسی به طور بی‌سابقه‌ای مورد توجه دوستداران ادبيات ايران قرار گرفت. در سال ۱۳۷۸ طی سفری به سوئد در مراسم شعرخوانی در چندين شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد.

 

استاد برجسته " دکتر عبدالحسین زرین کوب «درباره ی فریدون مشیری گفته است: «با چنین زبان ساده، روشن و درخشانی است که فریدون واژه به واژه با ما حرف می زند، حرف هایی که مال خود اوست، نه ابهام گرایی رندانه . شعر او سخن شاعری است که دوست ندارد در پناه جبهه ی خاص، مکتب خاص و دیدگاه خاص ، خود را از اهل عصر جدا سازد. او بی ریا عشق را می ستاید، انسان را می ستاید و ایران را که جان او به فرهنگ آن بسته است دوست دارد.»

 

فریدون مشیری در دوران شاعری خود، در هیچ عصری متوقف نشده، شعرش بازتابی است از همه ی مظاهر زندگی و حوادثی که پیرامون او در جهان گذشته و همواره، ستایشگر خوبی و پاکی و زیبایی و بیانگر همه ی احساسات و عواطف انسانی بوده و بیش از همه خدمتگزار انسانیت است.

 

فریدون مشیری، سال ها در برخی از مجلات معروف سال های گذشته همچون: ماهنامه سخن، مجله گشوده، سپید و سیاه قلم زده و همکاریی نزدیک با نشریات داشته است.

 

او در سال 1333 ، از دواج کرد و دو فرزند بنام های بهار و بابک داشت که هر دو دانشگاه را به پایان رسانده و در کنار آثار او، ثمره زندگی او بودند س.

 

کتاب های اشعار او بترتیب عبارتند از:

 

تشنه توفان، گناه دریا، نایافته، ابر و کوچه، بهار را باور کن، از خاموشی، مروارید مهر، آه باران، از دیار آشتی، با پنج سخن سرا، لحظه ها و احساس، آواز آن پرنده غمگین.

 

گزینه های اشعار او عبارتند از:

 

پرواز با خورشید، برگزیده ها، گزینه اشعار سه دفتر، دلاویزترین، یک آسمان پرنده، و همچنین برگزیده ای از کتاب اسرار التوحید به نام یکسان نگریستن.

 

وی در آبان ماه 1379 در سن 74 سالگی و بر اثر بیماری، چشم از جهان فرو بست.

Rasoulgb
عکس های Rasoulgb
User offline. Last seen 1 day 17 hours ago. Offline
عضویت: 12/02/1388

تفسیر و توضیح:

این یکی از عاشقانه ترین شعر های فریدون مشیری هست.

یاد آور یکی از خاطرات عاشقانه ی او  و صحبت با معشوقه خویش

در این شعر فریدون مشیری از همه ی امکانات  استفاده کرده است.وجود طبیعت در شعرهای او زیبایی و جلوه ی خاصی به کار بخشیده است

از شب و سکوت و ماه به زیبایی استفاده کرده است.این رو عاشق های میفهمن .اونایی که شبا پشت پنجره انتظار کشیدن.اونایی که شبا تنهایی توی کوچه های خلوت قدم زدن و فقط به معشوقه شون فکر کردن.

واقعا که شعر بی نظیری هست

به نظر من فریدون مشیری اگه نگیم بزرگترین شاعر ایران اما از بزرگان شعر و ادبیات ایران به شمار می ره.

به زودی زندگی نامه اون رو هم براتون می ذارم

Rasoulgb
عکس های Rasoulgb
User offline. Last seen 1 day 17 hours ago. Offline
عضویت: 12/02/1388

کوچه


بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

 

در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد

باغ صد خاطره خنديد،

عطر صد خاطره پيچيد:

 

يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.

 

تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.

من همه، محو تماشاي نگاهت.

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشة ماه فروريخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد، تو به من گفتي:

-        ” از اين عشق حذر كن!

لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن،

آب، آيينة عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

 

روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“

 

باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم! “

 

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ...

 

اشك در چشم تو لرزيد،

ماه بر عشق تو خنديد!

 

يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم.

نگسستم، نرميدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌هاي دگر هم،

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...

 

بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

ارسال کردن نظر جدید

  • آدرس صفحات وب و ایمیل بصورت اتوماتیک درج می شوند.
  • تگ های HTML مجاز:
  • پیوندها و پاراگراف ها بطور خودکار مورد اعمال می شوند.
  • Glossary terms will be automatically marked with links to their descriptions. If there are certain phrases or sections of text that should be excluded from glossary marking and linking, use the special markup, [no-glossary] ... [/no-glossary]. اضافه بر آن ,این عناصر HTMLاسکن نمی شوند: a, abbr, acronym, code, pre.

اطلاعات بیشتر درباره گزینه های فرمت بندی