(مهر)جبران خلیل جبران
نمیدونم چقدر در مورد جبران خلیل جبران اطلاعات دارید! یه نویسنده جوون لبنانی که با فکر آزاده -خواهی و سیاسیش سرشو به باد داد. متن جالبیه از کتاب پیامبر و دیوانه.
آنگاه از او خواستند که با ما از مهر بگو: پس او سر برداشت و مردمان را نگریست و سکوت آنها را فرا گرفت. او به صدای بلند گفت: هنگامی که مهر شما را فرا می خواند، از پی اش بروید، اگر چه راهش دشوار و ناهموار است. و چون بالهایش شما را در بر می گیرند، وا بدهید. اگر چه شمشیری در میان پرهایش نهفته باشد و شما را زخم برساند. و چون با شما سخن می گوید او را باور کنید، اگر چه صدایش رویاهای شما را بر هم زند، چنان که باد شمال باغ را ویران می کند.
زیرا که مهر در همان دمی که تاج بر سر شما می گذارد، شما را مصلوب می کند . همچنان که از قامت شما بالا می رود و نازکترین شاخه هایتان را که در آفتاب می لرزند نوازش میکند، به ریشه هایتان که در خاک چنگ انداخته اند فرود می آید و آنها را تکان می دهد.
شما را مانند بافه های جو در بغل می گیرد.
شما را می کوبد تا برهنه کند.
شما را می بیزد تا از خس جدا سازد.
شما را می ساید تا سفید کند.
شما را می ورزد تا نرم شوید.
و آنگاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد تا نان مقدس شوید، بر خوان مقدس خداوند.
همه این کارها را مهر با شما میکند تا رازهای دل خود را بدانید، و با این دانش به پاره ای از دل زندگی مبدل شوید. اما اگر از روی ترس فقط در پی آرام مهر و لذت مهر باشید، پس آنگاه بهتر آن است که تن برهنه خود را بپوشانید و از زمین خرمن کوبی مهر دور شوید، و به آن جهان بی فصلی بروید که در آن می خندید، اما نه خنده تمام را، و می گریید اما نه تمام اشک را.مهر چیزی نمی دهد مگر خود را، و چیزی نمی گیرد مگر خود را.( ادامه دارد)...
ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی
ادامه مهر ! ::
مهر تصرف نمیکند و به تصرف در نمی آید ، زیرا که مهر بر پایه مهر پایدار است. هنگامی که مهر می ورزید مگویید (( خدا در دل من است)) ، بگویید (( من در دل خدا هستم)). و گمان مکنید که می توانید مهر را راه ببرید، زیرا مهر اگر شما را سزاوار بشناسد، شما را راه خواهد برد. مهر خواهشی جز این ندارد که خود را تمام سازد.اما اگر مهرمی ورزید و شما را باید که خواهشی داشته باشید ، زنهار که خواهش ها این ها باشند:
آب شدن، چنان جویباری که نغمه اش رااز برای شب می خواند.
آشنا شدن با درد مهربانی بسیار.
زخم برداشتن از دریافتی که خود از مهر دارید.و خون دادن از روی رغبت و با شادی .
بیدار شدن در سحرگاهان با دلی آماده پرواز و به جا آوردن سپاس یک روز دیگر برای مهرورزی.
آسودن به هنگام نیمروز و فرو شدن در خلسه مهر.
بازگشتن با سپاس به خانه در پسینگاهان.
و آنگاه به خواب رفتن با دعایی در دل برای کسانی که دوستشان می دارید، با نغمه ستاشی بر لب.
( لطفاً نظرای شخصیتونو بگید.)
سلام
گرچه برای جبران خلیل جبران احترام قائلم اما به دو دلیل شخصی در ردیف نوسندگان محبوب من نیست. اول به دلیل عرب بودنش. من از همون اول با ادبیات عرب مشکل داشتم. اگرچه بسیاری از آثار جبران به زبان انگلیسی نوشته شده. دوم به خاطر شیوه تفکر و نگارشش. من هر وقت نوشته ای از جبران خوانده ام احساس غوطه ور شدن در عواطف و احساسات بهم دست داده. به نظرم نگارش او بسیار با احساس است اما نه بسیار عمیق. منتقدان او نیز وی را بیشتر نویسنده ای احساسی و شاعر می دانند تا یک متفکر. من شخصا شیوه نگارش نزدیک به نیچه را می پسندم، قاطع و قدرتمند، همانگونه که خود وی میگوید : "بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید."
مثلا اشعار حافظ هم سرشار از احساس است، اما در عین حال عرفان در آن موج می زدند و مفاهیم عمیق در کوتاهترین روش به ذهن مخاطب منتقل می شود. گاهی در یک بیت حافظ مفهومی را می گنجاند که هوش از سر آدم میپره. ولی نگارش جبران کمتر از این دو خصلت یعنی مختصر و مفید گویی، و عمق مفهومی بهره برده. با این حال نویسنده توانمندیه و طرفتدارهای زیادی هم در ایران داره.
سلام
علی جان فکر می کنم دلیل اینکه نوشته های جبران طرفدار داره متن روان و قشنگیه که ترجمه شده. کلاً بیشتر ما یه حرفی که با زبان خودمون یعنی یه زبان محاوره ای گفته میشه بیشتر به دلمون میشینه. درست انگار که میگن با بچه به زبان خودش صحبت کن تا حرفتو بفهمه...





سخاوتمندی اگر بر من ببخشی آن چه خود محتاج آنی ( جبران خلیل جبران )